سيد جلال الدين آشتيانى

921

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

حضرت ختمى ، برخى از اشقياء را از اولياء مىداند ، و با وجود روايت كثيرهء متواترهء از رسول الله ، راجع بمقامات عترت ، و ارجاع حضرت ختمى ، امت خود را باهل عصمت و نصوص و آثار فراوانى راجع باتحاد حقيقت ختمى مرتبت با حضرت قطب العارفين على عليه السلام مىباشد ؛ خاتم ولايت مطلقهء محمديه را عيسى مىداند ، در حالتى كه راجع به اين امر ، خبر و اثرى در كتاب و سنت نمىباشد . محيى الدين بعد از عبارتى كه نقل شد ، گفته است : فان الرسالة و النبوة ( نبوة التشريع و الرسالة ) تنقطعان ، و الولاية لا تنقطع أبدا ، فالمرسلون مع كونهم اولياء ، لا يرون ما ذكرنا إلّا مع مشكاة خاتم الاولياء ، فكيف من دونهم من الاولياء و ان كان خاتم الاولياء تابعا فى الحكم لما جاء به خاتم الرسل من التشريع ، فذلك لا يقدح في مقامه و لا يناقض ما ذهبنا اليه . مراد شيخ اكبر از خاتم اولياء در اين مقام ، حضرت حجت « روحى فداه » نيست « 1 » . چون در چند موضع به اين معنى تصريح كرده است ، از جمله در فتوحات « 2 »

--> باطنى و ظاهرى ، خيلى عجيب به نظر مىآيد . كسى كه حائز مقام ولايت و كشف صحيح و خاتم ولايت محمديه « ص » باشد ، اين قبيل از كلمات از او سر نمىزند ، و همچنين شمردن خلفاى ثلاثه از اقطاب ، با جهل آنها به احكام ظاهرى اسلام ، منافات دارد . نعوذ بالله من الضلالة و استناد هذا الترهات الى الكشف اينكه محيى الدين خود را ولايت مقيده محمديه مىدارند علم به اين ولايت در عالم رؤيا براى حاصل شده است نه در بيدارى در عالم خواب خشم ولايت مقيده و مأمور باظهار فصوص الحكم از جانب حضرت رسول است عجب از شيخ جندى و شيخ قيصرى است كه ابن عربى را خاتم ولايت مطلقه محمديه دانسته‌اند و خاتم اولياء در فصّ شيثى را حمل بر شخص ابن عربى كرده‌اند نعوذ بالله من الحماقة البالغة حدّ الغواية . ( 1 ) . برخى از شارحان فصوص ، خاتم الاولياء را حضرت مهدى موعود دانسته‌اند ، و بر شيخ مناقشه كرده‌اند . بعضى هم معتقدند كه مراد شيخ از خاتم اولياء ، مهدى موعود است . شيخ بعد از عبارت مذكور گفته است : « و منهم من حاز الخلافة الباطنة خاصة و لا حكم له في الظاهر كاحمد بن هارون الرشيد و السبتى و ابا يزيد بسطامى . . . » و از حضرت حسين و زين العابدين و ساير ائمهء معصومين و عترت طاهره كه از جانب پيغمبر منصوص الامامه هستند ، اسمى نبرده است . « رجوع شود به جزء ثانى از فتوحات ، چاپ بولاق ، 1270 ه ق ، ص 7 » . ( 2 ) . فصل ثالث عشر از فتوحات در جواب امام محمد به على ترمذى .